خدایا...

خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی


تو هم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی


اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی


پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی


بگو هرگز سفر کردی؟


سفر با سختی و خون و جگر کردی؟


کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟


برای رسیدن به دلدارت صد خطر کردی؟


نکردی...!


خدایا!


با کدامین تجربه بر ما نظر کردی؟



 این پست ثابته من زود به زود آپم
 نظر یادتون نره

من و خودم

امروزم گذشت...

یعنی کسی بود که تو واسش کادو بخری؟

یعنی کسی بود که بغلش کنی و آروم تو گوشش بگی عشقم ولنتاینت مبارک؟

حتی فکرشم واسم عذاب آوره...

امروز و گذزوندم از طرف تو واسه خودم آبنبات قلبی خریدم رفتم گلفروشی گل رز خریدم

تنهایی هم عالمی داره

احساس قشنگیه وقتی میبینی آدما با چه ذوقی میان و

واسه عشقشون گل و عروسک میخرن

دست خودت نیست یه دفه چشماتو میبندی و فکر میکنی کسی که

باید باشه الان کنارته و یه جعبه بزرگ پر از شکلات و آبنبات

و یه عالمه گل رز و یه عروسک خوشکل واست آورده

آروم دستتو میگیره بغلت میکنه و تو گوشت میگه

عشقم ولنتانت مبارک

که یه دفه یه صدایی میشنوی که میگه:

چته؟ چی شده؟ به چی خیره شدی؟

همین که به خودت میای میبینی چشمات پر از اشکه

ضربان قلبت تند تند میزنه یه نفس عمیق میکشی

و به کادوهایی که از طرف اون واسه خودت خریدی نگاه میکنی

و به راهت ادامه میدی...


ولنتاین

باز هم ولنتاین و باز هم سپندارمذگان...

بازهم صف دراز عروسک فروشی ها و کادوهای رنگارگ و خریداران بسیار...

و باز هم تکرار قصه تنهایی ما...

وتردید در آن آیه که میگوید:

ما همه ی شما را زوج آفریدیم...



اهنگ وبلاگم چطوره؟

من که واقعا دوسش دارم....

بیمعرفت ...

آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بمانم...؟!؟

باد آورده را باد میبرد ...

قبول...

اما دلم را که باد نیاورده بود...


درد داره...

خیلی دلم سوخت واسه خودم وقتی

جواب همه ی احساسم و عشقم شد یه جملی...

یه جمله که دنیا رئ رو سرم خراب کرد

"مگه چیزی بین ما بوده؟!؟"

میخوام فراموش کنم ولی نمیشه

مسیجاشو دیلیت میکنی...

شمارشو از تو گوشیت پاک میکنی...

به دوستات میگی حق ندارین اسمشو جلوم بیارین...

به خودت تلقین میکنی که فراموشش کردی...

اما...

با جای خالیش چیکار میکنی...؟؟

با اینهمه تشابه اسمی چیکار میکنی...؟؟

با اهنگایی که باهاش گوش میکردی چیکار میکنی...؟؟

وقتی ازت سراغشو میگیرن چیکار میکنی....؟

وقتی تیکه کلامشو میشنوی چیکار میکنی...؟

اخه مهسا چطوری میخوای فراموشش کنی...؟

انتقام...

گاهی بدترین انتقامی که میشه از یه نفر گرفت اینه که

 تو چشماش زل بزنی و بگي:
 بخشیدمت

...

رفت...

این دفه واسه

همیشه تنها شدم...


خواب

هه خنده داره مگه نه؟

درست موقعی که احساس میکنی زندگی داره خوب پیش میره

کسی کنارت هست که حضورش بهت ارامش مبده

کسی که وقتی کنارشی انگار هیچ غم و غصه ای نداری

کسی که مرهمی میشه واسه همه ی دردات

کسی که تکیه گاهی میشه واسه تنهاییات واسه اشکات

کسی که بهت احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن میده

دقیقا همین موقع 1 چیزی میشنوی که احساس میکنی غم و غصه هات رفتنی نیست

حس میکنی افریده شدی که اشک بریزی

 و واسه چیزایی که میخوای التماس بالا سریت کنی

ولی انگار صدات شنیده نمیشه.

کم کم احساس ارامشتو از دست میدی

انگار تکیه میدی تا نوازش بشی و اروم بگیری ولی کسی پشت سرت نیست.

انگار محکومی به اینکه تنها تکیه گاه و شاهد اشکات بالشت باشه

انگار خسته ای اونقدر که دلت میخواد بخوابی

اما نه خوابی که دوباره بیدار شی و برگردی

یه خوابی که واسه همیشه باشه

خوابی که همه ی ارامش از دست رفته رو بهت برگردونه...

تا حالا شده نفهمی چته...؟!؟

نمیدونم واسه شما پیش اومده یا نه...

یه وقتایی مثل الان پیش میاد که اصلا نمیفهمی چه مرگته!


ادامه نوشته

لالایی...

عاشق که میشوی لالایی خواندن هم یاد بگیر

شب های باقی مانده عمرت  به این سادگی ها صبح نخواهند شد...!

درد دارم...

  میخندم...

 ساده میگریم...

 ساده میگذرم...

 بلند میخندم و با هر سازی میرقصم...

 نه اینکه دلخوشم !

 نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد !مدتی طولانی شکستم...

 زمین خوردم...

 سختی دیدم...

 گریه کردم...

 وحالا...

 وحالا برای "زنده ماندن" خودم را به "کوچه غلی چپ" زده ام...!

 روحم بزرگ نیست!دردم عمیق است!

 میخندم که جای زخم ها را نفهمی...!

دلتنگی...

همیشه دلتنگی بخاطر نبودن کسی نیست...!

گاهی بخاطر بودن کسی است که حواسش به تو نیست...

کم باش


کم باش ! اصلا هم نگران کم شدنت نباش...

آن کس که اگر کم باشی گمت کند همانیست که اگر زیاد باشی حیفت میکند...!!!

با او...

شعر هایم...

دلخوری هایم...

اشک هایم...

دلتنگی هایم...

شب زنده داری های بعداز رفتنت بماند برای بعد...

فقط یک سوال ساده:

با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت...؟!؟!؟


کاش...

کاش خدا میومد پایین و میگفت :
دیوونم کردی بیا اینم اونی که میخواستی...

بهشت

میدونی بهشت کجاست؟

یه فضای چند وجب در چند وجب...!

بین بازوهای کسی که دوسش داری


به سلامتی...

امشب مینویسم واسه سلامتی خودم

به سلامتی خودم که از روز اول که دیدمت  گند زدم به زندگیم

به سلامتی خودم که واسه داشتنت دنیا رو به آتیش کشیدم

به سلامتی خودم که 100 بار خوردم کردی بهم توهین کردی بخاطر دوست داشتنم

هرچی خواستی گفتی ولی من بازم به رو خودم نیاوردم

به سلامتی خودم که هربار که عصبانی بودی رو من خالی کردی آخرش بهت گفتم بهتری...؟!؟

به سلامتی خودم که بعد از 4 سال بی محلی هنوزم مثل روز اول برات میمیرم

به سلامتی خودم که بخاطر تو قید بهتر از تورو زدم

به سلامتی خودم که واسه رسیدن به تو نگاه مردای هرزه ی این زمونه  رو تحمل کردم 

به سلامتی خودم که 300 کیلومتر کوبیدم با هزار امید و آرزو اومدم که باهات حرف بزنم

ولی تا توان داشتی زیر پاهات لهم کردی

به سلامتی خودم که وقتی دنیا داشت دوره سرم میچرخید از ترس کنایه ها میخندیدم و به روم نمیاوردم

به سلامتی خودم که با دستای خودم زندگیمو خراب کردم

به سلامتی خودم که به تاوان دلی که تو شکستی هیچ دلی رو نشکستم

به سلامتی همه ی اونایی که مثل من دارن زجر میکشن و صداشون در نمیاد

  تازمانی که زنده ام بهت یادآوری میکنم که یه قلبی

فقط بخاطر تو میتپه حتی اگر مال یکی دیگه باشم

خدایااااااااااااااااا....

خدا جونم

ادامه نوشته

کسی هست با من حرف بزنه یکم آروم شم؟

نظرسنجی

اگه بهت بگن امشب شب ازدواجه عشقته چیکار میکنی؟

1-گریه میکنی

2-خودکشی میکنی

3-به درک

4-میری وسط میگی دس دس

5-آرزوی خوشبختی میکنی

6-اگه بین اینا نبود خودت 1 گزینه اضافه کن

سهراب


آری سهراب...

تو راست میگویی
آسمان مال من است

پنجره، عشق، زمین ،دوست، هوا مال من است

اما سهراب تو قضاوت کن

بر دل سنگ زمین جای من است...؟؟

من نمیدانم چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست !

تو کجایی سهراب...

آب ها را گل کردند

چشمها را بستند و چه با دل کردند

صبر کن ای سهراب...

گفته بودی قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

قایقت جا دارد...؟؟

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم !

به سراغ من اگر میایید تند و آهسته چه فرقی دارد

تو به هر جور دلت خوست بیا...

شب


شب را دوست دارم ...

چرا که در تاریکی چهره ها مشخص نیست

این امید در درونم ریشه میزند...

که تو آمده ای ولی من ندیده ام...


هیچوقت...

    هیچوقت نبودی...

    هیچوقت برای من نبودی...

    هیچوقت در هیچکدام از لحظه هایم نبودی...

    و من مانده لم که در تمام این نبودن ها چگونه همه          زندگی ام شدی...!!!!!!!

دلتنگ بودنی شده ام که دیگر نیست...

تاوان...


چیه؟

چرا دلت گرفته...؟

او هم آدم است

اگر دوست دارم هایت را نشنیده گرفت غصه نخور

اگر رفت گریه نکن

یک روز چشمهای یک نفر عاشقش میکند

یک روز معنی کم محلی را میفهمد

یک روز شکستن را درک میکند

آن روز میفهمد آه هایی که میکشیدی از ته قلبت بود

میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد...

شما راضی هستین که عشقتون تو این شرایط باشه؟


حس...

حس میکنم دنیا خالیست...

مگر تو چند نفر بودی...؟!؟!؟!

دوست دارم

یه دوست دارم هایی هست که میدونی دروغه ولی قلبت واسه باورش به
 عقلت التماس میکنه...

دروغ

به دروغهایش عادت کرده بودم

فقط از این میسوزم که برای اثباتش

میگفت: به مرگ تو